تبليغاتX
در به در


 

 

 

خاطره .شعر

خدایا ممنونم بالاخره بعد از یک سال صدامو شنیدی.عزیز دلم بازم به من اطمینان کرد

برگشت خدایا اما فرصتم کمه دارم از خوشی بال در میارم به قول خودش انا همش اصرات پاییز.


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 0:26  توسط آزاده  | 


Image hosting by TinyPic


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 0:17  توسط آزاده  | 


سلام سلام. خوبیییییین؟ من که داغونم این چند روز همش حرف اون بوود اما اصلا دوست نداشتم بشنوم اخه دلم خیلی شکستهاما بی  خیال راستی امسال مانند بچه های کلاس اول دبستانم نمیدونم چرا انقدر ذوق دارم اول مهر بیاد مامانم میگه شاید چون امسال میخوای بری پیش اینجوریه اما میخوام امسال نهایت استفاده از مدرسه رو ببرمخدایی از من بی خیال تر دیده بودید؟

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 1:36  توسط آزاده  | 


روز که مینویسم

شب موشی نوشته ام را می خورد

ای شاه پرک ها

به دادم برسید

ای بادهای مساعد به دادم برسید

نوشته هایم را تا شب نشده

به سرزمینی ببرید

ان هنگام که سپیدار های بلند را قطع می کنند

یک به یک مردمانش با صدای تبر  می گریند

شرزمینی که مردمانش

معنای کلش را خوب می دانند........


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 1:21  توسط آزاده  | 


خدایا شکر فعلا شر دیو از زندگیم کم شده عزیز دلم هم خوب شده خدایا چی میشد اگه همیشه با من خوب بود.

زندگی گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطرو خارو گل و برگ همه همسایه دیوار به دیوار همند



+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:6  توسط آزاده  | 




Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 0:28  توسط آزاده  | 


با انکه همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من

با انکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من

در سر ندارم هوسی چشمی ندارم به کسی ازاده ام من

با انکه از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل

شادم که از روشن دلی پاکیزه دامانم چو گل

خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام ازاده ام من

یا رب چو من افتاده ای کو؟         افتاده ی ازاده ای کو؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 17:11  توسط آزاده  | 


امروزبعد از دو هفته ديدمش از هميشه بهتر بود .اعتراف كرد دوسم داره اما خودشم نميدونه چرا نميخواد با هم باشيم؟

خيلي فكرم مشغوله خدايا كمك ديگه صبرم تمومه

تو ان سوي پل جا مانده بودي

عشق من فرياد شد

فرياد تمنا شد

تمناي من خشم تو شد

و خشم تو عاقلم كرد

پل خراب شد

عشق.....

چمدانش را بست و رفت!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 16:54  توسط آزاده  | 


Mail By BooN

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 2:6  توسط آزاده  | 


سلام . وای امشب با دوستم محل قدیمی خیلی خوش گذشت خیلی شلوغ بود من خیلی نیمه ی شعبان رو دوست دارم هر سال منتظر همچین روزیم


زندگی یعنی چکیدن

همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت

گم شدن در نرمی عشق

 


+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 1:37  توسط آزاده  | 


میلاد با سعادت منجی عالم را به همه شما دوستان تبریک می گویم

عید خوبی داشته باشید

برید حال کنید و خوش بگذرونید


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 22:38  توسط آزاده  | 


همواره  روحی مهاجر باش

به سوی مبدا

به سوی مقصد

به سوی انجا که بتوانی

انسان باش


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 20:55  توسط آزاده  | 


سلامممممممم خوبین؟ امروز رفتم یکی از دوستای قدیمی رو دیدم اما دلم گرفت خیلی عوض شده بود شما میدونین چی میشه ادما تغییر میکنن؟ تو رو خدا به منم بگین


دلتنگی هایم بزرگ است

غصه هایم بزرگتر

شانه هایم کوچکند

دلم کوچکتر

کجاست عدالت؟

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 20:39  توسط آزاده  | 


می پرسی:بعد از من مردی میاد و زندگیت؟جوابت میدم نه چون تو خیلی خاص بودی.نه نه چون عاشقت بودم. بهت گفتم: هیچ وقت عاشقت نبودم تو نیومدی بعد از تو هم کسی نمیاد ...... فقط از این جهت که "درخت معجزه سال هاست که خشکیده است"

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 21:10  توسط آزاده  | 


سلام خوبین ؟ من ازاده هستم از امروز هم میخام تمام حرفام احساسمو........  رو با تو شریک شم پس تولد وبلاگم مبارک!!!! 


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 21:1  توسط آزاده  |