تبليغاتX
در به در


 

 

 

خاطره .شعر

سلام سلام به این زمستون بد که خیلی دوسش دارم اخه یاد تمام خاطراتم میفتم این روزها فقط کارم گریه شده همش دلم براش تنگ میشه اما هیچ فایده ای نداره چون سرمای زمستون هم پاکت خالی از محبوب نیاورد خسته ام خیلی احتیاج به ارامش دارم اما فکرش نمیذاره از اینجا هم خسته شدم اخ خدایا کمکم کن

یک شاخه گل از بهار قالی بفرست

یک بوسه شیرین خیالی بفرست

از بی خبری خسته شدم

درکم کن یک نامه............نه یک پاکت خالی بفرست

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم نگاهت را نگیر از من که من با ان عالمی دارم


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 22:20  توسط آزاده  | 


او را دیدم سوار بر اسب کهر

از طلوع می امد

به همراه خورشید می تاخت

از شرق به غرب

تا هیچ گاه غروب را نبیند

همراه او تاختم تا ابد

شکر که اسبی داشتم شکر که او را دیدم


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 0:38  توسط آزاده  | 


دختر ها و پسر ها چگونه نيمرو درست می کنند

دختر ها 
توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
-
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن
پسر ها


توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
(
بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد ماهيتابه رو ميشورن!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سيني
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 23:55  توسط آزاده  |