تبليغاتX
در به در


 

 

 

خاطره .شعر

او را دیدم سوار بر اسب کهر

از طلوع می امد

به همراه خورشید می تاخت

از شرق به غرب

تا هیچ گاه غروب را نبیند

همراه او تاختم تا ابد

شکر که اسبی داشتم شکر که او را دیدم


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 0:38  توسط آزاده  |